تبليغاتX
یادداشت های سید محسن

به نام آن که هستی از اوست


یادداشت های سید محسن

بسمه تعالی

روز جمعه حادثه ی تاسف باری در گوشه ای از این مملکت اسلامی رخ داد که نشان از بوجود آمدن سیری قهقرایی در اخلاق عمومی جامعه بود.این سیر نه به صورتی فراگیر و همه جانبه بلکه در برخی جنبه های سیاسی خود را آشکار ساخته است و خدای نکند روزی این سیر به دیگر عرصه ها رسوخ کرده و جامعه را از اخلاق تهی کند.این حادثه که در نمایشگاهی موسوم به مطبوعات رخ داد(مطبوعاتی که نماد تمدن و اخلاق رسانه ای باید باشند) باعث شد تا صدای زنگ خطری که پیش از انتخابات به گوش می رسید واضح تر شنیده شود.هنگامی که شخصی معمم و درس دین خوانده(هرچند که خواندن درس دین و لباس خود اصالتی ندارند)در چنین نمایشگاهی هتک حرمت می شود باید بسیار احساس خطر کرد.علما همواره در تاریخ این مرزو بوم دارای احترام و ارزش بوده اند.اما اینک عمامه از سر یک شیخ ۷۰ ساله در آورده می شود و کفش(نمادی از انزجار و هتک حرمت) بر سر وی فرود می آید.آیا چنین رفتاری با شخصی که سوابقی(خوب و بد) در این انقلاب داشته است رواست؟آیا پرتاب کفش(که به سوی بوش حقا پرتاب شد) به سوی این پیرمرد رواست؟آیا چنین رفتاری از یک مسلمان پسندیده است؟

به نظر حقیر مقصر اصلی این ماجرا شخص ایشان است چرا که در این ماجرا تنها شخص نبوده که حرمتش شکسته شد بلکه این اخلاق اسلامی در جامعه بوده است که ضربه خورد.ایشان اگر از ابراز برخی مواضع تشنج آفرین دوری می گزیدند مسلما این ماجرا پیش نمی آمد.اگر ایشان به توصیه ی افراد آگاه توجه کرده و وارد نمایشگاه نمی شدند دیگر باعث بوجود آمدن این مشکلات نمی شد.مقصر دیگر ماجرا کسانی بودند که با دامن زدن به جو متشنج(از هر دو سو) هیزم کش ماجرا شدند.ریشه یابی این که کدام طرف مقصر اصلی بوده است خارج از این مقال است ولی خود نیازمند واکاوی دقیق می باشد.

پیامد دیگری که این ماجرا داشت شعله ورتر شدن اختلافات در جامعه بود.علی ای حال ماجرایی ناخوشایند را پشت سر گذاشتیم که پیکان آن مستقیما اخلاق اسلامی در جامعه را نشانه روی کرده است.چرا که با هتک حرمت شان روحانیت در آینده این موضوع فراگیرتر خواهد شد و آن هنگام باید فریاد وامصیبتا سرداد.پس پیش از آن که این امر فرضی به واقع بپیوندد بایست جلو این گونه اقدامات ناشایست را گرفت.بحث بر سر چگونگی این امر را به جای دیگری موکول می کنم.

والسلام...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/03ساعت 17:12  توسط سید محسن موسوی دزفولی  | 

بسمه تعالی

حدود یک سال از انتصاب اوباما به ریاست جمهوری امریکا می گذرد.وی که با شعار تغییر بر سر کار آمد،اکنون تمام آن چیزهایی را که بدان وعده داده بود در حال پیگیری است.در زمینه ی ایران وی وعده ی کنار آمدن با این کشور را می داد و اکنون هم دقیقا به انجام این کار مشغول است.اما...اما وی به خوبی دریافته است که نظام جمهوری اسلامی ایران ماهیتا و ذاتا(مستقل از اشخاص حقیقی و حقوقی) دارای تفاوت های بسیاری با نظام حاکم بر امریکاست.چرا که بالاصول این نظام که برخاسته از اندیشه ناب اسلامی است،به هیچ وجه رویکردهای قیم مآبانه ی امریکا و رابطه ی پدرسالارانه ی وی با دیگر ملل و دول را بر نمی تابد.چنین دو نظامی من الازل الی الابد در برابر یک دیگر ایستاده اند.پس اندیشه ی کنار آمدن با چنین نظاماتی بیهوده ترین فکر در عالم وجود است.هرچند خلف اوباما یعنی بوش نتوانست درک درستی از این حقیقت پیدا کند و به خیال خود سعی در رام کردن این نظام سرکش داشت،ولی اکنون اوباما دانسته است که تمام آن چه بوش به دنبال آن بوده نه تنها سبب تسلط هژمونی امریکا نخواهد شد بلکه باعث می شود تا روز به روز بر اقتدار و ایستادگی این نظام افزوده شود.

جمهوری اسلامی خود در بطنش خواهان گسترش در سراسر جهان و نفوذ در قلب های مردم است.این همان لطیفه ای است که هژمونی امریکا آن را در برابر خود می بیند.البته باید دانست که این که گفته شد اوباما توانسته راه حلی در برابر این ایدئولوژی بیابد به معنای توانایی متوقف کردن آن نیست چرا که از حد توان تمام بشریت خارج است.آن نکته ای که اوباما بدان دست یافته واقعیت این نظام است،مطلبی که بوش نتوانست یا نخواست آن را درک کند.او دریافته است که آن چه بوش انجام داد باعث شد تا نام ایران با نظام اسلامی آن پیوند بیش تری بخورد و رییس جمهور این کشور به چهره ی خبرساز جهان تبدیل شود.اما او چه راه حلی را در نظر گرفته است؟

از شواهد آن طور به نظر می رسد که اولین سیاست اوباما کنار زدن نام ایران از جمهوری اسلامی است،یعنی نظام را از مردم جدا کردن و این طور نشان دادن که ایدئولوژی اسلامی دیگر در این کشور جایگاهی ندارد.قرینه های بسیاری مؤید این نظر است.حوادث پس از انتخابات ایران دقیقا در راستای همین استراتژی رخ داد(اتفاقی یا ازپیش تعیین شده).ادامه ی این استراتژی در روز قدس خود را عریان تر نشان داد چرا که برای اولین بار گروهی در ایران شعارهایی بر ضد ایدئولوژی اسلامی سر دادند(آگاهانه یا ناآگاهانه) و این خود می تواند به عنوان جدایی لااقل گروهی از مردم از نظام تلقی شود.باید منتظر بود و دید که این استراتژی تا کجا پیش خواهد رفت و تا کی موفق خواهد بود.نکته ی دیگر که اوباما به دنبال آن است،بایکوت رسانه ای رییس جمهور ایران است یعنی تغییر سیاست امریکا.در زمان بوش موضع گیری های خشن و گستاخانه ی امریکا در برابر جمهوری اسلامی ایران و رییس جمهور آن سبب مطرح شدن بیش از پیش نام این کشور و نظام حاکم بر آن در رسانه های جهان شد،به قدری که در زمان انقلاب اسلامی نیز چنین وضعی برای آن پیش نیامده بود و این خود باعث فراهم کردن پتانسیل قوی برای آن کشور و به رسانه تبدیل شدن رییس جمهور آن شد.اکنون امریکا و رییس جمهور تازه ی آن به جای بیان حرف های خشن،با بی تفاوتی ظاهری از کنار مسایل ایران عبور می کنند و این گونه القا می کنند که ایران هم کشوری چون دیگر کشورهای جهان سومی است که نیازمند مساعدت از نوع امریکایی است.همان طور که دیدیم برخلاف چندسال گذشته امسال خلوت ترین صحن مجمع عمومی را شاهد بودیم که این مسلما در راستای همان سیاست نادیده انگاشتن است.

به طور کلی امریکا و رییس جمهور آن تلاش می کنند تا جمهوری اسلامی را  از کنار نام ایران برداشته و با نادیده انگاشتن رییس جمهور آن،سخنان وی را از سطح جهانی تنزل داده و مانع از بازتاب آن در رسانه ها گردند.این ها همه هشداری برای ما و زنگ خطری است که به صدا در آمده.استراتژی ۲۰۱۰ ما دیگر نمی تواند براساس استراتژی های چند سال اخیر باشد چرا که در آن زمان شرایط کاملا برای این  روش مهیا بود و نظام امریکا خود باعث فراهم شدن نستر لازم می گشت.ولی اکنون تا زمانی که نیات اصلی اوباما در سطح جهانی آشکار نگردد،راهبرد ما باید متناسب با شرایط جدید گردد.هرچند افزایش میزان حضور در رسانه ها می تواند استراتژی امریکا را با چالش مواجه کند اما،این موقتی بوده و اگر راه حل اساسی تری در نظر گرفته نشود کم کم امکان دسترسی به این رسانه ها نیز محدود خواهد شد.پس آن چه ما باید به دنبال آن باشیم استراتژی جدیدی است که بستر لازم برای پیاده شدن اهداف جمهوری اسلامی را بیش از پیش مهیا کند./

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/04ساعت 0:29  توسط سید محسن موسوی دزفولی  | 

بسمه تعالی

سرزمین بیت المقدس همواره آبستن حوادثی عظیم بوده است که در اقصی نقاط جهان تاثیر نهاده است.بر سرّ این حوادث خداوند داناتر است و لیکن آن چه از روند این ماجراها بر می آید نکته ای بسیار مهم و حیاتی است.تقریبا در تمام مقاطع تاریخی قدس سرزمینی بوده که مؤمنین و پیروان ادیان الهی به عنوان سرزمین موعود بدان می نگریسته اند،سرزمینی که غالبا در دست دین عنودان اسیر بوده است.چه عصر موسی(ع) که کلیمیان به دنبال سکنی گزیدن در آن بودند و چه عصر عیسی(ع) که مشتاقان آن حضرت بدان دیار می شتافتند و چه عصر خاتم المرسلین(ص) که قدس قبله گاه نخست بود.در تمامی این اعصار و قرون، سرزمین مقدس جایگاه ویژه ای نزد افضلان روزگار داشته است.

در آن هنگام که خداوند توسط موسی نبی به بنی اسراییل فرمان هجرت بدان ارض را داد،ایشان از انجام دستور سرباز زدند و قدر این منت بزرگ الهی را ندانستند.در زمان عیسی بن مریم نیزبنی اسراییل نعمت وجود مقدسش را قدر ندانستند و کمر همت به شهید کردن ایشان بستند.این دو فتنه هایی الهی برای زدودن ناخالصی های امت ها بود.امت هایی که خداوند ایشان را فضل عطا نمود اما قدر ندانستند.تا آن گاه که رسول خاتمش را برانگیحت و به سوی امت روانه کرد.این بار آزمونی بزرگ آغاز گشت.خداوند در میانه قبله را از بیت المقدس به سمت کعبه قرار داد تا ناخالصی امت را بزداید.اما این تازه سرآغاز آزمایشی بزرگ بود و چه کسی تصور می کرد که این بار نه تنها بنی اسراییل مخاطب خواهد بود که جهانیان در معرض آن قرار خواهند گرفت.البته بازهم بنی اسراییل نقش اصلی در گرم کردن تنور فتنه را بازی می کرد.

امروز قدس دیگر نه سرزمینی است که موسی(ع) قوم را بدان راهنمایی کرد و نه خاکی که عیسی(ع)و معجزاتش رابتوان در آن به نظاره نشست و نه حتی قبله گاه مسلمانان بلکه قدس تبدیل به بزرگ ترین فتنه گاه طول تاریخ بشریت گشته است.امروز ناخالصی های امتی به عده ی کل بشر باید پالایش شوند و آن چه که باقی خواهد ماند وارث زمین گردند.

هر روز چندین انسان به جرم تسلیم در برابر خالق خویش به خاک و خون کشیده می شوند و مستکبران روز به روز جری تر و عاصی تر می گردند.قدس هم اکنون صحنه ی نبردی گشته است بین حق و باطل که  تشخیص حق همانا سعادت هر انسان را به دنبال خواهد داشت.اکنون وظیفه ی هر انسان حق طلبی است که این بار فرمان الهی را لبیک گوید و قدس این آخرین ایستگاه پیش از ظهور انسان کامل را تنها نگذارد چرا که رها کردن قدس همان و هلاک گشتن در آتش نافرمانی الهی همان.

پس بر همگان که تسلیم اراده ی حق تعالی هستند فرض است که روز قدس،روز تجدید عهد با خداوند را از دست نداده و با حضور سراسر نور خود پیروزی نهایی را از او طلب کنند.

والسلام علی من اتبع الهدی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 0:2  توسط سید محسن موسوی دزفولی  | 

بسمه تعالی

آخرین مطلبی که در وبلاگ قبلی نوشتم مربوط به زمانی بود که هنوز به طور رسمی هیچ یک از کاندیداهای چهارگانه اعلام کاندیداتوری نکرده بودند و فقط بنابر اخبار پراکنده پیرامون نتایج انتخاب هریک،نظر شخصی خود را بیان نموده بودم.البته آن چه که پیش بینی می کردم،تا حدودی به وقوع پیوست و هنوز بر بخشی هم که رخ نداده است کماکان بر نظر خود تاکید می کنم.

تصمیم گرفته بودم فعلا به خاطر فتنه ای که به پا شده بود ننویسم تا آن که گردوغبار فتنه فرو بنشیند و عقل ها به جایگاه خود برگردند چرا که نوشتن در آن هنگام فریاد زدن در بازار مسگرها بود.حال بعد از ۶ ماه تصمیم به نوشتن دوباره گرفته ام.ان شاءالله خداوند کمک کند تا فقط در جاده حقیقت بنویسیم و انصاف را رعایت کنیم.به حول و قوه ی الهی فردا اولین مطلب را در وبلاگ جدید خواهم نوشت.

والسلام...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/23ساعت 0:14  توسط سید محسن موسوی دزفولی  |